خرید بک لینک
شعبده_باز#M_ Azizof"طاسین" )چمباتمه در ابژه(و لنگهایی که جهانرا میلنگد همراه با تیمور [لنگ]که ما ، قبلِ معنا در خُسران بودیم سوال را (؟)شِلپشِلپ حروف کفِ ادعا میریزد ورگبار تِلقتُلق بر سقفِ حلبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا مرادی تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 8:14

اطلاعات ...اطلاعات                                                      دختری درمن روزنامه می خواند و من اطلاعات بالا می آورم درمیان منجلاب استفراغ معشوقه ای حقیقت را به رویا فروخت و بورس تنهایی نز ادامه مطلب

برچسب: اطلاعات,اطلاعات, نویسنده: لیلا مرادی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 18:52

آه کوتاه                                                                      زندگی؛ زنی ست فاحشه که درمن زنا را عشوهِ می ریزد و مدام غسل می دهد خود را درزیردوش تنهایی دلم دامنش را که بالا می دهد ارز ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا مرادی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 18:52

    وز وز وز مگسی می خندد و دستانش را برای ضیافتی به هم می مالد بیدخت پلک بست من از پلکش به اعماق زمین رفتم صدای باد با نجوای هاروت و ماروت یکی بود تمامی اجنه ها جشنی گرفته بودند نقطس با زهره شراب می خورد &ادامه مطلب

برچسب: طلسماتٍ, نویسنده: لیلا مرادی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 18:52

با خودت که مبنای جنگ گذاری سمت خودویران گری افراطی می روی ؛شاید به دلیل این که می دانی برنده قبل از جنگ زندگی ست ؛بیشتر کمک می کنی تا هر بلایی سرت می خواهد در بیاورد کم نگذارد یک نوع هم دستی از نوع دشمنی د&#ادامه مطلب

برچسب: روزگاری,روزگاری, نویسنده: لیلا مرادی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 18:52

جوشاندم جهان را همراه با آمپولی دیازپام و همه خود را فروییدم در رگ غم در رگان خشکیده آه نئشه شد زندگی از رّشک مرگ آری زندگی در خودتر از مرگ بُود گر تو نباشی چُرت زدم حسرت را ،همه آرزوهای ناکام را قسم به ادامه مطلب

برچسب: نوستالژی, نویسنده: لیلا مرادی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 18:52

  شیطان کوچکی؛ خدایی بزرگ را سرفه می کرد سرفه ها پرواز کردند در قاب خواب عجوزه یی هر شب در خواب مردی ؛ طناب دار حلاج را میبُرد خلط شده بودم در فکرکسی که نمی دانم کیست و توهمی که ابتدای حقیقت بود طناب پار&ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا مرادی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 18:52

اطلاعات ...اطلاعات دختری درمن روزنامه می خواند و من اطلاعات بالا می آورم درمیان منجلاب استفراغ معشوقه ای حقیقت را به رویا فروخت و بورس تنهایی نزول کرد به زیرقیمت دنیا کلاه برداری بوسه های عشقش را حراج کرد به امید تجاوزشده بود درسفارت خانه خدا دخترمی خواند ومی خواند من دخترک درپیچاندم درروزنامه کنارعکس فراری قاتلی من و قاتل پیر شدیم اما دخترهنوز زیباست؛ قرمزی ماتیکش روی روزنامه را زردید وگونه های من را سرخید... ... س به دوباره تمام اطلاعات را خوردم تا قاتل را فراری دهم...عزیزفـــــادامه مطلب

برچسب: اطلاعات فناوری اطلاعات,اطلاعات, اطلاعات,اطلاعات روزنامه اطلاعات, نویسنده: لیلا مرادی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 15:45

وز وز وز مگسی می خندد و دستانش را برای ضیافتی به هم می مالد بیدخت پلک بست من از پلکش به اعماق زمین رفتم صدای باد با نجوای هاروت و ماروت یکی بود تمامی اجنه ها جشنی گرفته بودند نقطس با زهره شراب می خورد هو هو هو هوی باد غارغار غار کلاغان و زوره سگی می آمد از چهل دختران نوای چنگ می آمد تکیه ظلمات بود ؛ جعفر جنی روزنامه را در سکوت می خواند اما پژواک افکارش بلند در سرسرا پیچید از پنچره صدایی آمد ظهور دجال در چاه اصفهان به آینه نگاه کردم چشمی بر پیشانیم می درخشید صدای باد با فریادها قرین شده بود از تمام صورتم چرک می ریخت با خون در سرمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا مرادی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 15:45

با خودت که مبنای جنگ گذاری سمت خودویران گری افراطی می روی ؛شاید به دلیل این که می دانی برنده قبل از جنگ زندگی ست ؛بیشتر کمک می کنی تا هر بلایی سرت می خواهد در بیاورد کم نگذارد یک نوع هم دستی از نوع دشمنی در یک بازی نابرابر بازی می کنی .گاهی یادت سیزیف می افتم آنگاه که می خواست با هزار تقلا سنگ را بالای کوه ببرد تصور کن ،همه عرق هایش را پاهای سست و بی جانش را و از همه مهمتر روح عاصی و عصیان گرش را او را خدایان محکوم کردن که تا ابد همین کار پوچ را انجام دهد کامو برای این یرای سیزیف احترام قائل ست که او خدایان را به ریشخند گرفته بود به مانند پروتمه که آتش را بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا مرادی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 15:45

جوشاندم جهان را همراه با آمپولی دیازپام و همه خود را فروییدم در رگ غم در رگان خشکیده آه نئشه شد زندگی از رّشک مرگ آری زندگی در خودتر از مرگ بُود گر تو نباشی چُرت زدم حسرت را ،همه آرزوهای ناکام را قسم به رگان خشکیده آه آه کشید مردی که از دنیای گره طناب بر گلوگاه گلو بود از دنیای تیزی بر رگ از دنیای آتش بردست از دنیای توبه ها و شکستن ها جنون برایش تعظیم می کرد و گریه می کرد خونش در برق پر حرارت چشمانش مردی که مرگ را ثانیه می شمارید او نمیمرد زیرا که مرگ را اعدام کرده بود در کوچه تمامی باورهایش آری بخند برمن و نوشته هایم من خود نیز می خندم ادامه مطلب

برچسب: نوستالژی در شعر,نوستالژی در شعر معاصر,نوستالژی در شعر شاعران معاصر,نوستالژی در شعر قیصر امین پور,نوستالژی در شعر شاملو,نوستالژی در شعر حافظ,نوستالژی در شعر فروغ,نوستالژی در شعر کرم دوستی,نوستالژی در شعر سهراب سپهری,نوستالژی در شعر معاصر عرب, نویسنده: لیلا مرادی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 15:44

شیطان کوچکی؛ خدایی بزرگ را سرفه می کرد سرفه ها پرواز کردند در قاب خواب عجوزه یی هر شب در خواب مردی ؛ طناب دار حلاج را میبُرد خلط شده بودم در فکرکسی که نمی دانم کیست و توهمی که ابتدای حقیقت بود طناب پاره شد؛ از خواب پریدم اما هنوز خواب می دیدم در کنارم مردی بود که می گفت : امروزدراستیک گوشت گوشت گدایی زیر دندانم رفت دندانم از بی عدالتی شکست اما عدالت را آسیاب کرد صبح مردی در کنار تختخوابم افتاده بود که می گفت : اتکت اناالحق را باید عوض کرد عزیزوفــــــــ ادامه مطلب

برچسب: شعر بالاتر از سیاهی,شعر بالاتر از سیاهی رنگی نیست, نویسنده: لیلا مرادی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 15:44

مانیفست که برای اولین بار با آندره برتون شکل گرفت برای مکتب سوررئالیسم . در ایران نیز مانیفست های هنری تقلید شد که البت نمی شود گفت تقلید چرا که مانیفست درآخر به شیوه های متفاوت بوده اما نه با اسم مانیفست هنری به هر روی مانیفست شعر حجم از آن مانیفست هایی بود که بعد از شعر نو و آن روزهای پر التهاب که همه شاعران و در کل همه هنرمندان به دنبال مسیرهای جدید بودند چرا که جهان تغییر کرده بود و مخاطب دیگر شیوه های قدیم را بر نمی تافت به طور کلی نیاز است که تقاضا می سازد دز ایران هم بعد از کتاب طرح احمد رضا احمدی و شروع موج نو و کسانی قبل از آن همچون تندرکیا و هوشنادامه مطلب

برچسب: عبور یا توقف در معابری که, نویسنده: لیلا مرادی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 15:44

:خود رامن گره میزند به میانههای ِراهومیانهها ته کفشِ من /انعکاسِ راهراه ِیک عمر نرفتن استردپایت راتا آغازِ آخرین عاشقیت خواهم شناختن شناختو زخمی از دشنهیِی کهنه بر قلب کهنهتر از ابتدایِیترین آغازِ قبل از شروعخطوط ِپاهایت تاریخِ عشق استفاصلهها رفتن را "هو" میکند و جادهِ را مُنکر میشوندو نرفتن را وصلِ آمدن میکند تا کفشهایم عشق را صعبُالعبور بدانددر پیادهرو قدمقدم جای پایت را برمیدارم /تا کسی عاشقت نشوددر خوابهایم همه مردمان را میبینم /که با ذربین بر جاده خیال دارند فاصلهها را کم کنند کسی قلبم را با ذادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا مرادی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 15:44

صفحه بندی