دختری درمن روزنامه می خواند
و
من اطلاعات بالا می آورم
درمیان منجلاب استفراغ
معشوقه ای حقیقت را به رویا فروخت
و
بورس تنهایی نزول کرد به زیرقیمت دنیا
کلاه برداری بوسه های عشقش را حراج کرد
به امید تجاوزشده بود
درسفارت خانه خدا
دخترمی خواند ومی خواند
من دخترک درپیچاندم درروزنامه
کنارعکس فراری قاتلی
من و قاتل پیر شدیم
اما دخترهنوز زیباست؛
قرمزی ماتیکش روی روزنامه را زردید
وگونه های من را سرخید...
...
س به دوباره تمام اطلاعات را خوردم
تا قاتل را فراری دهم...
عزیزفـــــــــ